آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

“رفاقت یعنی این “

توسط / سه شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۳ / منتشر شده در بخش ایثاروشهادت, خبر, درد و دل نویسنده, همه

بسم رب الشهدا والصدیقین
.
دیگه من نمیتونم آروم بشم /نمیشه هوای شهادت نکرد ….
داستان از انجایی شروع میشود که درست وسط قرن ارتباطات و عصر تکنولوژی شهید میدهیم ! مااستاداثبات هستیم .
اثبات اینکه میشود در دل این همه تکنولوژی زدگی شهید شد …اثبات اینکه جنگ هنوز ادامه دارد .اثبات اینکه جهاد با نفس هم میتواند یک جنگ تحمیلی بزرگ باشد !
ما می خواهیم اثبات کنیم که این بهانه های دلمان و این هوس های سرهای پر سودایمان پر بی راه هم نیست .
اینکه دلمان با هوای شهادت سر میکند این ها افسانه نیست .
از شهدا افسانه ساختن هم فقط غیر قابل دسترسشان میکند و دورشان ….حق گفت سید شهیدان اهل قلم که : ” شهادت یک لباس تک سایز است خودت را باید اندازه اش کنی “
وه که چه لباس برازنده ای بود به تن محمد مهدی و نریمان !
حدود سه سال پیش بود که مثل همیشه دم عید ،وقتی من و تو هوای سفرهای نوروزی در کله مان می افتد دلشان خواست سفر کنند با راهیان نور و هم سفره ی نشانداران بی نشان شوند !
تو باور نکن اما من ایمان دارم که گاه رفتن خودشان می دانستند که هم اندازه ی همان لباس تک سایز شده اند .
مثل نریمان .نریمانی که همیشه با همان لبخند ثابت و محو روی چهره اش رو به دوستانش میگفت : ” یه روزی با یه تیتری این و شهر میدم هوا “
روزی که خبر شهادتش در رشت پیچید ، دروغ نیست اگر بگویم شهرمان را هوایی کردبا هوای شهادتش!


یا محمد مهدی که مثل مصطفای روشن مهندس بود ! از همانها که علوم نرم افزاری برایشان مثل اب خوردن شده بود از همانها که هنرش را نزد انقلابش گذاشته بود . وقتی که شهید شد یک “رقیه ” در خانه داشت که دقیقا سه سالش بود ،
اصلا انگار قرار است سرنوشت بچه هیئتی ها شبیه شود به مولایشان . رقیه درست در سومین بهار زندگی اش تورا از دست که نه ؛از چشم میدهد …عند ربهم یرزقون شدی! تو هستی اما زمان مارا با خود برده …این است که تو را از چشم داده ایم نه از دست …بهار نزدیک است و این دنیا سه سال است بی شما بودن را تاب اورده .
سومین سال است که که ما میاییم کنج دنج مزار شهدا و نگاه به دیوارهایش میکنیم ! قبل شهادت نریمان عکسش را با لباس خاکی روی دیوارهای مزار نقاشی کردند ، بس که چهره ا ش شبیه شهدا بود .
میاییم مزار شهدا و از دور زیر چشمی نگاه به مادر محمد مهدی میکنیم که وارث لبخند است ! در اوج سختی با لبخند و در سکوت مزار پسرش را نگاه میکند و به حکم مهر مادری یک فاتحه برای تو که خواند نریمان را هم بی نصیب نمی گذارد …از اصل رافت می ایند این مادران شهدا !
میگفتند نریمان پا و کفش تمامی مسافران اتوبوس راهیان نور را که گلی و خاکی شده بود میشست ! میگفتند خاکی بود و عاشق امام رضا علیه السلام …می گویم همین شد که شهید شدند .
امام خامنه ای حفظهم الله فرموده اند زندگی مشترک یعنی همین که زن و شوهر دست در دست هم با هم به بهشت بروند من کوچکترین اما تعمیمش میدهم و میگویم رفاقت یعنی همین که دست در دست صمیمی ترین رفقیت با هم تا بهشت پیاده روی کنی…
” رفاقت یعنی این “
می گویم در این عصر تکنولوژی مبادا از نریمان و محمد مهدی جا بماینم …

به بهانه ی سومین سال گرد شهادت شهیدان محمد مهدی مقدم و نریمان مددی مژدهی در کاروان راهیان نور. مراسم سال گرد این دو شهید عزیز روز چهارشنبه مورخ سیزدهم اسفند ماه هزار و سیصد و نود و سه در ساعت پانزده و سی دقیقه در مهدیه ی رشت برگزار خواهد شد .

.

پاسخ دهید

*

بالا