آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

خامس اصحاب عقیق

توسط / سه شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۵ / منتشر شده در بخش ایثاروشهادت, درد و دل نویسنده, عکس, همه

%d8%b4%d8%a8-%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7

.

به تاریخ دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری

حرامیان آمده اند و اطراف خیمه گاه امام جولان می دهند ؛ خندق پر از آتش مشتعل را می بینی؟
صدایی منحوس به گوش حسین بن علی علیه السلام میرسد ،
شمر لعنت الله علیه است گویا:
ای حسین! قبل از قیامت دچار آتش شده ای!

به راستی که خداوند بر دل ها و گوش های آنان مهر شقاوت نهاده ، و بر دیدگانشان پرده ای از غفلت افکنده (۶_بقره) که این گونه سخن به زبان می رانند …

_ای پسر بزچران! تو بر آتش شایسته تری!

مسلم بن عوسجه تیری در کمان گذاشته ؛ شمر بن ذی الجوشن لعنت الله علیه را هدف می گیرد ، اما امام اجازه نمی دهد …

_تیر نینداز ، دوست ندارم که آغاز گر جنگ باشم

امام اسب خود را خواست. سوار بر ذوالجناح شد و با صدای بلند رو به کوفیان فریاد زد:
ای اهل کوفه! ای مردم! سخنم را بشنوید و شتاب نکنید ،
چنان که هیچ چیز از کاری که می کنید بر شما پوشیده نباشد ، آنگاه مرا از بین ببرید و مهلتم ندهید (۷۱_یونس)
نسبت مرا بنگرید و ببینید کیستم؟ آنگاه به وجدان خویش بازگردید. بنگرید آیا کشتن من و هتک حرمتم برای شما شایسته است؟ آیا من پسر دختر پیامبر شما و پسر وصی او و پسرعموی او و پسر اولین مسلمان تصدیق کننده به نبوت نیستم؟ آیا حمزه سیدالشهدا عموی من نیست؟ آیا جعفر طیار عموی من نیست؟

میبینی؟ ثارالله گویی حجت را بر آنان تمام می کند ، آخر دیگر چه بگوید به این مردم قدرناشناس کوفی!
دستت را به من بده و قدری جلو بیا …
صدای پیکار به گوش می رسد ، از هلهله ی ساعاتی پیش خبری نیست.
از اربا” اربای علی اکبر که جگر حسین را خونین کرد ..
از قاسم پر پر شده ..
از شش ماهه ای که گلوی سپیدش به تاراج رفته و حرامیان به سر کوچکش رحم نکرده اند ..
از عباس!
ماه بنی هاشم!
امید بی قراری های سه ساله ی حسین ..
حسین .. میبینی اش ؟!
وسط گودال جسم بی سرش را هم رها نمی کنند این جماعت حرامزاده ..
عریانش کرده اند و تن چاک چاکش را روی زمین می کشند ؛ صدای حرامی عمر سعد لعنت الله علیه به گوش می رسد که سوارانی را می طلبد برای سم کوب کردن تن حسین علیه السلام!
می تازند و استخوان های سینه ی ستبر ثارالله را در هم می شکنند.
با صدای شکستن سینه اش خواهری روی تل از حال می رود ..
مادری شیون کنان دست به پهلو گرفته و با چادر خاکی اش صورت کبودش را می پوشاند تا نبیند این معرکه را ..
کمی این طرف تر مردی را میبینی که از درد سینه اش را می فشارد و عقیق نشانش را به سمت آسمان میگیرد ، خون به جای اشک از چشمان بی فروغش سرازیر می شود و زیر لب زمزمه می کند :

أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَکَتْهُ مَلائِکَهُ السَّمآءِ
سلام بر آن کسى که فرشتگانِ آسمان بر او گریستند
أَلسَّلامُ عَلَى الشَّیْبِ الْخَضیبِ
سلام بر آن محاسن به خون خضاب شده
أَلسَّلامُ عَلَى الْخَدِّ التَّریبِ
سلام بر آن گونه ی خاک آلوده
أَلسَّلامُ عَلَى الْبَدَنِ السَّلیبِ
سلام بر آن بدن برهنه

پاسخ دهید

*

بالا