آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

عمّارِ حیدر (علیه السلام)

توسط / یکشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵ / منتشر شده در بخش ایثاروشهادت, درد و دل نویسنده, عکس, عماریون, همه

img_20161109_215615

.

میخواهی برایت از مردی از مردان بگویم که هم‌الان ، بهشت ، در آرزوی دیدارش بیتابی می کند ؟!
پس ‌گوش بسپار …
پدرش یاسر بود و مادرش سمیه
از اولین ایمان آوردندگان به ندای محمدیِ حق تعالیٰ
یاسر و سمیه همان مظلومان مقتدری هستند که کفار بر سینه‌یشان سنگ بستند و آنان را وادار کردند به تکذیب معشوقشان
معشوقی که چنان با اعضا و جوارحشان عجین شده بود که حتی خس خس سینه را دلیلی برای تکذیبش نمی دیدند!
آری ..
می خواهم از عمار سخن بگویم
حاصل و ثمره‌ی این اولْ شهید و شهیده‌ی جهان اسلام …
.
.
مشرکان بعد از پدر و مادرش این بار به جان فرزندشان افتاده بودند
فرمانش دادند که اگر به محمد و خدایش تنفر بورزی و خدایان ما را گرامی‌بداری ، راحتت میگذاریم وگرنه همان که با پدرت کردیم با تو نیز خواهیم کرد ..
عمار آنچه خواستند به زبان آورد .. اما پس از آن با چشمانی خیس از اشک دوان دوان به سمت خانه‌ی یگانه محبوبش روانه شد و آنچه اتفاق افتاد را بر زبان آورد
محبوبِ عمار ، سلام خدا بر او ، فرمود :
اگر باز هم تو را تحت فشار قرار دادند ، آنچه می خواهند بگو
و همان هنگام بود که آیه ۱۰۶ سوره نحل نازل شد …
| مَنْ کَفَرَ بِاللّهِ مِنْ بَعْدِ اِیمانِهِ « اِلاّ مَنْ اُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَیِنٌّ بِالاِیمانِ »وَ لکِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللّهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ |
.
آری .. شخصیت عمار آنقدر بزرگ است که خدا خود در وصفش آیه نازل می کند !
حالا مانده تا عمار را بشناسی .‌.
.
.
عمار جزو معدود کسانی بود که پس از شهادت پیامبر همچنان در رکابش ماند و بر بیعتش با علی ثابت ماند
او را لحظه ای تنها نگذاشت
در جنگ صفین زبان حیدر شد و خطاب به سربازانی که با دیدن دشمن و شعارهای فریبنده ، به شک و تردید افتاده بودند ، از مکر این جماعت سخن گفت
جماعتی که نماز میخواندند ، روزه میگرفتند ، الله اکبر سر میدادند اما رو در روی قرآن ناطق ایستاده بودند
لبخندی که علی بر لبانش می نشست از بصیرت عمار ، خود گواه رضایت حق تعالی بود از خطبه‌ی باصلابتش ..
.
.
یاران پیغمبر (ص) کم نبودند
اما رفته رفته پس از شهادتش ، گویی کسی غربال در دست گرفته بود و غربالشان کرد !
دانه ریزها راهشان را گرفتند و رفتند
اما دانه درشت ها ماندند .. تعدادشان از انگشتان دست هم کمتر بود
عمار ماند و سلمان و ابوذر و چند تن دیگر !
تمام سپاه حیدر همین چند نفر شد
همین چندنفری که وقتی دانه دانه از کنار حیدر پر زدند ، چنان بر منبر برایشان گریست و ناله ی  أین عمّار و أین ابن تیهان و أین ذُو الشهادتین سر داد ، که کوفیان با تعجب به یکدیگر نگریستند !
آری .. کوفیان از همان روزها ثابت کردند که جز نگریستن و اشک ریختنی سوری ، چیزی در چنته ندارند
.
.
بصیر بود و شجاع
غیور بود و باصلابت
خدایش در وصفش آیه نازل کرد
پیغمبر در وصفش گفت
« از سر تا قدم عمار مملو از ایمان است و ایمان با گوشت و خون او آمیخته است »
علی در فراقش هرگاه به یادش میفتاد بر سر می کوفت و در حسرت وجودش می گریست
آری
شیرین است سرگذشت عمارِ ولی الله شدن … !

پاسخ دهید

*

بالا