آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

مادرانه هایی از جنس یاس – قسمت چهارم

توسط / شنبه, ۰۷ اسفند ۱۳۹۵ / منتشر شده در بخش درد و دل نویسنده, عکس, همه

.


با صدای زنگ ساعت از خواب پریدم. انقدر دیشب مشغول بودم که اصلا نفهمیدم کی خوابم برد! سریع آماده شدم و یه لقمه نون و پنیر از دست مادرم گرفتم و دویدم سمت در …
+ آروم دختر! مواظب باش نپره تو گلوت…
– نه نه ، مواظبم. دیر شده ، الآن آژانس میاد… این استاد ما رو که نمیشناسی! پنج دقیقه دیر برسی برات غیبت میزنه… با همون قیافه درهم و مقنعه کج و معوج سوار ماشین شدم. یه کم که نفَسم جا اومد ، چشمامو بستم تا آروم بگیرم که یکدفعه صدای رادیو رفت بالا… طبق معمول یکی رفته بود بالای منبر و داشت برای مردم روضه میخوند و نسخه می‌پیچید!
.
– آقای راننده میشه صداشو قطع کنید؟ سرم درد میکنه میخوام بخوابم!
+ چرا دخترم؟ حرفای خوبی میزنه بنده خدا… داره از خصوصیات امِّ ابیها میگه…
– امِّ ابیها ؟!
+ منظورم حضرت زهراست… دختری که برای پدرش مثل مادر بود! جانم به فداش که زندگیمو مدیونشم…
– برای پدرش مادر بود؟ یعنی چی؟
+ ماجراش طولانیه ، ولی اگه بخوای برات میگم… بدون معطلی دفترم رو از کیفم درآوردم.
صدای رادیو رو کم کرد… اول یه سلام به حضرت زهرا داد و بعد شروع کرد به صحبت کردن :
.
+ حضرت زهرا دختر پیامبر اسلام و حضرت خدیجه بود. انقدر برای خدا عزیز بود که با بدرقه‌ی زنان بهشتی پا به دنیا گذاشت… دختری که هم عزیز خدا بود و هم رسول خدا و هم مادرش خدیجه کبری…
ولی تمام عمرش تو سختی بود و به خاطر خدا همه رو تحمل کرد و دوش به دوش پدرش و همسرش برای اسلام جنگید… وقتی هم که پنج ساله بود ، مادرش رو از دست داد و شد تنها مونس و همدم پدرش… برای پدرش مثل مادر بود! وقتی پدرش مریض بود یا ازجنگ برمی گشت با محبت ازش مراقبت میکرد و شمشیر و لباساش رو تمیز میکرد ، وقتی دشمنای از خدا بی خبر با سنگ به سر مبارک پدرش میزدن زخمای پدرش رو می بست و دل پدرش رو آروم می‌کرد…
چه دختری…! چه مونسی…! مادرِ به تمام معنا!
الحق و الانصاف که برترین زن عالمه… برای چند دقیقه سکوت فضای ماشین رو پر کرد. از آینه جلوی ماشین قطره اشکِ گوشه چشمش رو دیدم. فهمیدم که دیگه نمیتونه ادامه بده…
با حرفایی که ازش شنیدم و کتابی هم که دیشب خونده بودم ، ذهنم پر شده بود از سوال!
ازش خواستم صدای رادیو رو زیاد کنه تا بیشتر بشنوم… بالاخره باید یه جوری این تحقیقو جمع و جورش میکردم…!

پاسخ دهید

*

بالا