آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

عقیق طلوع می‌کند…

توسط / دوشنبه, ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۶ / منتشر شده در بخش عکس, مقاله, همه

.
جبرئیل با چند ملَک دیگر، زیر بازوهایش را گرفته‌اند تا به زمین نیفتد. سردی خجالت به وجودش ریشه دوانده و زبانش بند آمده؛ در دل نذرش را مرور می‌کند.
مرد جوان، قصدقنوت نماز میکند و رکاب انگشتر عقیقش را می‌چرخاند و سرخی عقیق، رو در روی قنوتش می‌شود.
فطرس با اشاره پیامبر جلو می‌رود و کنار گهواره زانو می‌زند.
طفل را در قنداقه‌اش پیچیدندو صورت شیرینش در گاهواره خورشید بی‌بدیل یثرب شده است. فطرس که مستغرقِ در دریای ندامت دست و پا می‌زد، حالا در سفینه نجات دردانه پیامبر آرام گرفته است …در مردمک چشم نوزاد که مینگرد گویی اصلا طوفان مهلک خود را به نسیان می‌سپارد و تنها مجذوب گیرایی نگاه گل پسر علی می‌شود.
مرد جوان از نماز فارغ شده. آفتاب، عکس مولود نورسیده فاطمه(س)را در گردی نگین عقیق مرد، منعکس می‌کند.
پیغمبر(ص)حسین را در بغل دارد و اشک‌های لطیف‌تر از شبنم پیامبر خدا بر نرمی گونه‌های حسین می‌چکد.
قطره اشکی از مشکی چشم‌‌های مرد جوان میریزد و عقیق سرخ در انگشت انگشتری دست راستش، شبنم اشک را قاب می‌گیرد. پیامبر(ص) از روزهای پرتلاطم حسین بر علی و زهرایش حکایت می‌کند. نیم‌نگاه همه برانگشت انگشتری کوچک دست راست حسین خیره مانده. ناگهان نور، خانه را در خود فرو می‌برد و در حجم عظیم روشنایی فرازمینی، بالهای فطرس بر شانه‌اش می‌روید. برای فطرس نادم، غیر قابل باور است. دست بر بالها میکشد … و نذرش را علنی می‌کند. حسین، شفای بال‌های سوخته فطرس را از خدا گرفته ! حالا فطرس وعده داده که پیک سلام رسان عشاق الحسین بشود … فطرس پیش قراول دلدادگان حسین می‌شود …
مرد جوان بلند می‌شود و خاک از پر عبای هاشمی‌اش می‌تکاند. دست راست بر سینه میگذارد، سرخی عقیق حالا درست بر نبض قلب سبز مرد مطبق می‌شود.
سلامی نجوا میکند
صلّ الله علیک یا جدّاه یااباعبدلله…
و عزم سفر به مکه می‌کند…
گویی در دروازه مکه، تاریخ را می‌بیند در چندده سال بعد… وقتی حسین به دلخوشی انبوه دعوتنامه‌ها قصد کوفه میکند و در ۵۷امین سوم شعبان عمر گرانش، پای در حجاز مینهد تا مناسک حج بجای آورد
تاریخ در بین چشمهای مرد و دروازه مکه مرور میشود.
در و دیوار یثرب به یمن ولادت قدم نورسیده پیامبر آذین بسته شده و مکه، آبستن خطری است برای حسین، خطری شاید برای۵۷سال دیگر
مرد جوان کم کم در غبار راه خاکی مدینه به مکه محو میشود و فطرس، نور سلامش را به سوی حسین میبرد که حسین، بیشک خریدار آنست.
أَلسَّلامُ عَلى مَنِ افْتَـخَرَ بِهِ جَبْرَئیلُ
سلام بر آن کسى که جبرئیل به او مباهات مى نمود

پاسخ دهید

*

بالا