آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

وداع دردانه علی ع

توسط / جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ / منتشر شده در بخش درد و دل نویسنده, همه

حسن و حسین در کنار بستر نشسته اند و گوش سپرده اند به وصیت پدر.

زینب که عالم را با صبوری اش پابرجا نگه داشته است و هنوز داغ مادر بر دل دارد ، لب به شکوه باز نمیکند و قطره های اشک پنهان میکند. نگاه به برادران دوخته که باید این بارعظیم به دوش بکشند و تکیه گاه دنیا باشند بعد از پدر…

زینب تمام عالم را در نگاه پدر می دید و اکنون که چشمان پدر از خون تر است ، می بیند که چه بلایی بر سر عالم آمده است با شکافتنِ سرِ علی ؛ می بیند که کائنات چگونه بی تاب شده اند و در داغی عظیم فرو رفته اند و بر سرشان خاک می پاشند!

 

در دل زمزمه میکند :

– پدر جان! اکنون که جسم خسته و تب دارت در چشمانم نقش بسته ، به یاد صلابت و اقتدارت در نبردِ با حرامیان می افتم ، که دلیرانه و با تکیه بر خدا ، با یک ضرب شمشیر هلاک شان میکردی …

اکنون که یتیمان و بیوه زنان ، گرسنه و تشنه و ناچار مانده اند ، پی برده اند که نیمه های شب درب منازل شان با دستان چه کسی به صدا در می آمد و نان و خرما و رزق ماهیانه از چه کریمی دریافت می کردند …

و اکنون که دوباره هرج و مرج و بی رحمی بر خانه های کوفه سایه افکنده است ، مردم به یاد سخنان تان در مسجد کوفه افتاده اند که گفته بودید با رفتن شما از میان شان ، ظالمان بر آنها حکمفرما میشوند و روزگارشان تیره میشود.

 

پدر جان! ای تنها امیرالمومنین دنیا …

رخت سفر بسته ای و دنیا به عزای نبودنت نشسته است… اما خوشا بحال فرشتگان که میزبان آغوش مهربانت هستند و در استقبالت صف کشیده اند و از شادی در پوست خود نمی گنجند!

 

نگاه دوخته ام به چشمانت که بر این همه جفا که نامردان در حقت روا داشته اند می بندی و در حکم قاتل ات جز اجرای عدالت چیزی نمیخواهی و حتی درخواست بخشش میکنی و چشم به آسمان دوخته ای برای دیدار یار…

نگاه دوخته ام به دستانت که دست عباس و حسین را بهم گره زده ای و در گوش آنها زمزمه میکنی ؛

نگفته ، خوب میدانم که مصیبتِ از دست دادن تو اولِ راه است و شروعی برای صبر و استقامت زینب در اطاعت از خدای لایزال …

 

سلام مرا به مادر برسان پدر! که او از همه مشتاق تر است به دیدار تو…

پاسخ دهید

*

بالا