آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

…آه(یازدهمین مطلب حامد زمانی در پنجره ای رو ب تو)

توسط / دوشنبه, ۰۷ مرداد ۱۳۹۲ / منتشر شده در بخش پنجره ای رو به تو

چیزی نمیگم فقط ی جمله وای به حال اونایی ک آه داداش مارو در آوردن همین

…آه

ارسال شده در مرداد ۶, ۱۳۹۲ by حامد زمانی

بسم الله…

نمیدونم حکمتش چیه! شبای قدر و این حال من…

تا حالا اینجوری نبودم…بغض زیاد بوده… اما نذاشتم بترکه!

اما الان که دارم اینو مینویسم… خدا شاهده دارم با اشکای حلقه زده تو چشمم میجنگم که مبادا بچکه! که اگه بچکه……….

آهای اونایی که توی سایتا و پیجا و … جمعای مجازی و حقیقیتون عکسا و حرفای منو گذاشتین وسط و مسخره کردین…تهمت زدین…غیبت کردین..

آهای اونایی که متن نوشتید..خط خریدید زنگ زدید! تهدید کردید! به خوانواده ام بی احترامی کردید!

آهای اونایی که از روی جهل قضاوت کردید!

به علی قسم همتونو میبخشم!

ولی… تا حالا من به هیچ تهیه کننده ای یا سازمانی زنگ نزدم که فلان آهنگو دارم… پخش کنید! هر کاری بوده یا خودشون پیشنهاد پخش دادن…یا خودشون برداشتن و پخش کردن…

اونروزایی که توی شهرمون از ۸ سالگی یه هیات ده نفره راه انداختیم که بعد ۵ سال به زور توی محرما به ۵۰ تا سینه زن میرسید کجا بودین؟ وقتی که همه ی وقتمو میذاشتم شعر میگفتم و سبک میساختم تا برای ۱۰ تا بچه ی هم سن و سالم بخونم و سینه بزنن و حسین حسین بگن کجا بودین؟ دنبال شهرت بودم؟؟؟

وقتی که عهد بستیم همه ی شبهای دوشنبه زیارت عاشورا و روضه و سینه زنی داشته باشیم… همه ی اعیاد وشهادتها رو برنامه داشتیم…  حتی بدون میکروفن… حتی بعضی وقتا بدون برق! با شمع! بعضی وقتا هیات یه نفره!!!! اما نیمذاشتیم عهدمون بشکنه کجا بودین؟؟؟

اون زمان که ده سالم بود با اتوبوس روزای ماه رمضون با پدرم به روستاها و شهرای کوچیک اصفهان میرفتم تا براشون قرآن بخونم کجا بودین؟

کجا بودین وقتی برای همین موسیقی سه ماه کامل شبها توی خیابونای تهران قدم میزدم و صبحا تا شب توی استودیوهای مختلف کار میکردم فقط به این دلیل که زیر دین کسی نباشم؟ ۴ سال شبانه روز برای کارام دویدم! حالا من مغرور! بیام برای پخش شدن کارام از رانت استفاده کنم؟ هیهات من الذله! به خدا اون هیات ده نفرو رو به این موقعیت فعلی نمیفروشم!

آره من پارتی دارم! من رانت دارم! پارتی من کسایی این که در خونشون نوکری کردم و میکنم! من خودمو به درگاهی بستم که خیالم راحته نه هیچوقت خار میشه… نه هیچ وقت کهنه! و نه هیچ وقت فراموش! آره من زرنگم! خیلی زرنگم! باهوشم که خودمو بستم به نوری که هیچ وقت افول نمیکنه!

هیچ وقت برام تشویقها و تحسینها مهم نبوده.. و همچنین تهدیدها و تخریبها…

اما این بغضی که توی گلومه یه دلیل بیشتر نداره و اونم جهالت شماست…

شمایی که تو فضای جامعه ی اسلامی نفس میکشین و حتی یه قدم برای شناختن درست دینتون برنداشتین…

شمایی که هر کی از دینتون گفت باهاش سر ستیز برداشتین و هر کی از آزادیهای نفسانی گفت براش کف زدید!

شمایی که به من فحش میدین؛ چون در برابر شاهین نج… ی ای موضع گرفتم که به امام من فحش داده! آهای مدعیای سازش و تفکر! دلیل از این واضحتر که شما خواب نیستید بلکه خودتونو به خواب زدین؟ دلیل از این واضحتر که مشکل شما چیز دیگست!

فاین تذهبون؟ توی کدوم مرام گفتن به ناموس کسی توهین کنین؟ مسخرش کنین! بهش انواع و اقسام فحشا و توهینا رو بکنین ! براش کمپین درست کنین تا تخربیش کنین! فقط برای اینکه از اخلاق گفتم؟ از اخلاقی که دست و پاتونو میبنده؟

من دارم سرگردونی نسلمو میبینم! دارم برای آرامش تو میخونم! دارم برای وقتی میخونم که گوشت از هیاهوا پره و نیاز به چیزی داری از جنس فطرتت!

من دارم از چیزی میخونم که فطرتت میخواد نه نفست!

به خودت رجوع کن!

از خدا میخوام که به هممون قدرت شناخت حق از باطل رو بده و هممون رو هدایت کنه…

خدا رو شکر که شماها هستین…

 

 

 

برای نظر دادن درباره ی این مطلب اینجا کلیک کنید

 

 

۳ دیدگاه برای “…آه(یازدهمین مطلب حامد زمانی در پنجره ای رو ب تو)”

  1. ریحانه گفته :

    داداش اشکمو در اوردی …میخواهم بدونی همه ما هوادارات تا اخر عمرباهات می مونیم

  2. نگار گفته :

    سلام،
    آقای زمانی من تا آخر در راهمون ایستاده ام!
    نحن الصامدون!
    ببخشید آقای زمانی داخل این سایت پنجره ای رو به تو هنوز هم فعالیت داره؟!

  3. فاطر گفته :

    سلام خیر فقط تو اینست و کانال تلگرامشون هستن

پاسخ دهید

*

بالا