آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

میلاد وفا

سه شنبه, ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ توسط

روزی که آمدی ، خنده های زیبایت  ، بازوان غیرتمندت ، چشمان شبیه علی و صورت همچون قرص ماهت ، قد رشید و ادب بی مثالت ، تکیه گاه دل زینب شد و دلگرمی حسین ، برادرت… گرمای نور وجودت تنها وابسته به زمان خودت نیست! در تمام تاریخ شجاعت از تو الگو بر می

زبون مادری

پنج شنبه, ۰۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ توسط

تلاقی دوباره هنر و معنویت اینبار در قطعه ارزشی #زبون_مادری …. گفتنی است این اثر در شب مبعث پیامبر در مسابقات بین المللی قرآن کریم رونمایی شد . برای شنیدن این اثر با صدای حامد زمانی کلیک کنید .  

مأمور خدا

سه شنبه, ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ توسط

تابحال “یدالله فوق ایدیهم” را شنیده اند؟ یعنی اگر تمام عالم دست به دست هم بدهند تا باطل بر کرسی بنشیند ، قدرت خدا بر تمام شان چیره می شود و نقشه هایشان نقش بر آب… چند بار باید تکرار شود تا درس بگیرند؟ بارش سنگ به اذن خدا بر سر فیل سواران طغیان گر

. ⛅ منتظریم .. از روزی که چشم باز کردیم تو گوشمون بعد از اذان خونده شده #منتظر ! منتظر عشقیم .. منتظر امید .. منتظر عدالت گستر این روز های تلخ و یخ زده .. . هر کدوممون از یه جایی به بعد تو گذر زمان همیشه تو رویامون دنیایی از جنس عطر یاس

. 🌸🍃 ای فرزند آدم من همنشین کسی ام که به یاد من باشد من از رگ گردن به تو نزدیکترم و تو را از خودت بهتر می شناسم در هیچ حالی فراموشم مکن و یاد مرا از خود دور مساز* 🌸🍃 امام صادق علیه السلام می فرمایند: خوش گمانى به خدا این است که

آهنگ سردار من

سه شنبه, ۱۰ اسفند ۱۳۹۵ توسط

. به مناسبت سالروز شهادت شهید حسین خرازی آهنگ  سردار من منتشر شد! با آهنگ سازی حامد زمانی شاعر : قاسم صرافان تنظیم کننده : راشا تقی پور   کیفیت اصلی را از اینجا دریافت کنید.   متن شعر :   تویی برگشتی و میگی که حرفت تنها جنگت نیست نشون غیرتت تنها همین تیر

. ■ نشستم تو حیاط. ساعت ده بود و تا کلاس بعدیم سه ساعت مونده بود. گوشیمو از تو کیفم در آوردم و اینترنتو روشن کردم و رفتم اینستا ، بلکه یکم رفع خستگی کنم! لایک می‌کردم و پستا رو یکی یکی رد می‌کردم تا اینکه رسیدم به پستِ نرگس. با نرگس از بچگی دوستم

. ■ با صدای زنگ ساعت از خواب پریدم. انقدر دیشب مشغول بودم که اصلا نفهمیدم کی خوابم برد! سریع آماده شدم و یه لقمه نون و پنیر از دست مادرم گرفتم و دویدم سمت در … + آروم دختر! مواظب باش نپره تو گلوت… – نه نه ، مواظبم. دیر شده ، الآن آژانس

. ■ از پشت میز مطالعم بلند میشم و خودمو روی تخت میندازم. توی افکارمم که با صدای آروم باز شدن در بلندمیشم و میشینم ؛ – بله + عه بیداری صبا ؟! فک کردم خوابی ، گفتم بیام بیدارت کنم که زیادخوابیدی سردرد نگیری. – سلام مامان ، مگه ساعت چنده ؟ – سه

. ■ ” روزگاری که راز آفرینش زن را درخود تحمل نمی کند؟! ” خودشونم این حرفا رو قبول دارن ها ولی انگار فقط واسه ماست این چادر و لچکا و محدود شدنا ! دارن سرمونو شیره میمالن بابا! – اه چقدر سنگینن! چهارتا کتاب بیشتر نبودن ولی انگار داشتم کوه رو حمل میکردم؛ همینه

. ■ بسم الله الرحمن الرحیم ■ – یعنی یه کنفرانس داریم ها ، ببین چه بساطی راه انداخته ، حالا انگار قراره فیزیک کوانتوم ارائه بدیم ؛ این چه موضوعِ مسخره ایه آخه.. اَه.. حالا که اینطور شد من یه حالی ازش بگیرم .. همش سر کلاس میشینه میگه اسلام فلانِ بهمانِ .. زن

اما برای صلح هر روز بمب میسازن

شنبه, ۰۷ اسفند ۱۳۹۵ توسط

. 🔯 #یهود از همان هزار و اندی سال پیشِ زمان رسول الله (ص) ، چشم دیدن اسلام را نداشت! ↕ از همان روزهایی که با پیغمبر توافقی صوری کرد. قرار شد که در مدینه بماند ، اما کاری بکار مردم و حکومت اسلامی پیامبر نداشته باشد ! ولی .. گویا ناف زرسالاران یهود را

بالا