آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

عشق ، در دلِ خاک

شنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۶ توسط

. در تاریخ زندگی من زخم های زیادی روی تنم باقی مانده… ولی یک زخم هست که هیچ وقت خوب نمی‌شود…! زخمی که تا ابد روی تن من ِ”کره خاکی” ماندگار است. البته این زخم و این درد در تمام عالم اثرش هست! هر ساله بیشتر از بیست میلیون آدم را می‌بینم که با من

عشق ، بر گوشه ی چادر خاکی

پنج شنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۶ توسط

. چهره ی سیاه و قامت بلندم ، از دور هیبت دارد و از نزدیک وقار و متانت. اما این روزها نه رنگ هیبت دارم و نه رنگ وقار ، که یادگاری هستم از مادر حسین ، بر سر زائران حرمش. ستون به ستون و موکب به موکب ، خاطره ای برایم تداعی میشود. کاروان

عشق ، بر فراز عَلَم

چهارشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۶ توسط

. ما سه تن بودیم. آمدیم که به سهم خود روایت کنیم هرآنچه با تار و پود وجودمان دیدیم و شنیدیم. و من اولینِ آنها هستم! عَلَمی‌بر دست زائری از زائرانِ ارباب عاشقان.سید مرا از ماه ها پیش ‌آماده ی سفر کرده بود. از همان شب های قدر که در هیئت کوچک خانگیشان پرچمی که

وداع دردانه علی ع

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ توسط

حسن و حسین در کنار بستر نشسته اند و گوش سپرده اند به وصیت پدر. زینب که عالم را با صبوری اش پابرجا نگه داشته است و هنوز داغ مادر بر دل دارد ، لب به شکوه باز نمیکند و قطره های اشک پنهان میکند. نگاه به برادران دوخته که باید این بارعظیم به دوش

شق القمر ….

جمعه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ توسط

  قدم به قدم .. طعام به دوش .. صدای آروم و خش دار برخورد پاها به روی زمین .. ضربه ی کوبه هایی که به در میخوره .. طعامی که پشت در قرار داده میشه و مردی که میره تو انتهای تاریکی پنهون بشه .. چشم های منتظرِ کودکی که خیره میشه به تاریکی

روزی تو خواهی آمد ….

جمعه, ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ توسط

همه جا رو آذین بستن .. شهر پر شده از چراغونی و ریسه های رنگی .. کوچه ها و خیابونا تمیز و جارو خورده ، بوی نم خاک مشامتو پر می کنه .. قرمزیِ ذغال و بعدش هم صدای جلز و ولز دونه های اسپند تو بوی عود و عنبر قاطی میشه و دود سپیدی

جوان هاشمی

دوشنبه, ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۶ توسط

_بیا لیلای من حسین، کودک نورسیده را به دستانِ لیلا می سپارد! لیلایِ حسین، کودک را در آغوش می کشد! لیلا مادر شده است و این افتخاری است عظیم برای مادرِ علی اکبر! مادر و کودک چشم در چشم هم می شوند؛حالا نه کودک پلک می زند و نه مادر! لیلا از شباهت وصف ناپذیر

میلاد وفا

سه شنبه, ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ توسط

روزی که آمدی ، خنده های زیبایت  ، بازوان غیرتمندت ، چشمان شبیه علی و صورت همچون قرص ماهت ، قد رشید و ادب بی مثالت ، تکیه گاه دل زینب شد و دلگرمی حسین ، برادرت… گرمای نور وجودت تنها وابسته به زمان خودت نیست! در تمام تاریخ شجاعت از تو الگو بر می

مأمور خدا

سه شنبه, ۰۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ توسط

تابحال “یدالله فوق ایدیهم” را شنیده اند؟ یعنی اگر تمام عالم دست به دست هم بدهند تا باطل بر کرسی بنشیند ، قدرت خدا بر تمام شان چیره می شود و نقشه هایشان نقش بر آب… چند بار باید تکرار شود تا درس بگیرند؟ بارش سنگ به اذن خدا بر سر فیل سواران طغیان گر

. ■ نشستم تو حیاط. ساعت ده بود و تا کلاس بعدیم سه ساعت مونده بود. گوشیمو از تو کیفم در آوردم و اینترنتو روشن کردم و رفتم اینستا ، بلکه یکم رفع خستگی کنم! لایک می‌کردم و پستا رو یکی یکی رد می‌کردم تا اینکه رسیدم به پستِ نرگس. با نرگس از بچگی دوستم

. ■ با صدای زنگ ساعت از خواب پریدم. انقدر دیشب مشغول بودم که اصلا نفهمیدم کی خوابم برد! سریع آماده شدم و یه لقمه نون و پنیر از دست مادرم گرفتم و دویدم سمت در … + آروم دختر! مواظب باش نپره تو گلوت… – نه نه ، مواظبم. دیر شده ، الآن آژانس

. ■ از پشت میز مطالعم بلند میشم و خودمو روی تخت میندازم. توی افکارمم که با صدای آروم باز شدن در بلندمیشم و میشینم ؛ – بله + عه بیداری صبا ؟! فک کردم خوابی ، گفتم بیام بیدارت کنم که زیادخوابیدی سردرد نگیری. – سلام مامان ، مگه ساعت چنده ؟ – سه

. ■ ” روزگاری که راز آفرینش زن را درخود تحمل نمی کند؟! ” خودشونم این حرفا رو قبول دارن ها ولی انگار فقط واسه ماست این چادر و لچکا و محدود شدنا ! دارن سرمونو شیره میمالن بابا! – اه چقدر سنگینن! چهارتا کتاب بیشتر نبودن ولی انگار داشتم کوه رو حمل میکردم؛ همینه

. ■ بسم الله الرحمن الرحیم ■ – یعنی یه کنفرانس داریم ها ، ببین چه بساطی راه انداخته ، حالا انگار قراره فیزیک کوانتوم ارائه بدیم ؛ این چه موضوعِ مسخره ایه آخه.. اَه.. حالا که اینطور شد من یه حالی ازش بگیرم .. همش سر کلاس میشینه میگه اسلام فلانِ بهمانِ .. زن

شما اهل فجر نیستید آقایان

چهارشنبه, ۱۵ دی ۱۳۹۵ توسط

. برسد به دست ساکنان خانه موسیقی …. جشنواره موسیقی فجر برای بار سی و دوم طلوع کرده است اما من به جای گوش دادن به صدای کسانی که قرار است روی سن آواز بخوانند ممد نبودی ببینی را برای خودم پخش میکنم …. اصلا چقدر خوب است که خیلی ها نیستند ! مثلا مرتضای

بالا