آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

گاهی اسیرت میکنن با اسم آزادی

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ توسط

. 🌸 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم بین تمام مخلوقات جهان ، بعضی آدم ها ، علاقه ی شدیدی به ریاست دارند. 🚫 حرف ، حرف خودشونه. تمام دنیا باید مثل اون ها فکر کنند. حتی، میخوان ثروت های دنیا هم مال اونا بشه. 🚫 مثلا : #فراماسون ها گروهی که

پاک میکنن اشکاتو تا باور کنی شادی

دوشنبه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ توسط

. ⚠ ⚠ قبلا میخوندیم ، شیطان زشتی ها رو در چشم ما زیبا نشون میده تا جذب شیم! گمراه شیم! بنده ی خدا نباشیم! ⚠ جنگ نرم یعنی بازی با فکر آدم ها یعنی زیبا نشون دادن زشتی ها زشت نشون دادن زیبایی ها ⚠ چه وقت آدم ها متوجه گمراهی شون میشن؟ وقتی

عمّار رهبری

یکشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵ توسط

. عنوان : عمار رهبری -شهید آوردن.. +عه از کجا؟ از سوریه؟ -نه از سامراء +کی هست؟ -بیا این عکسشه +عه این که لبنانیه از اعضای حزب الله.. همونی که تو جریان فتنه برای سرکوب آشوبگرا اومده بود.. تو دیدارای رهبری هم همه جا بود و می گفتن محافظ رهبری هستش ! -نه بابا چی

عمّاری از تبار لبنان

یکشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵ توسط

. «عمار» یک شخص نه ، یک بصیرت به طول تاریخ است و حالا برایتان میگویم ، داستان «عمار»ی از تبار درختان زیتون لبنان را … «عمار»ی که در تمام طول زندگیش گمنام بود … و بعد از شهادتش یک قهرمان و یک الگو به وسعت مبارزین حق و راه اسلام … «عمار»ی به اسم

شاگرد عمار ، سردار قدس

یکشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵ توسط

. بسم الله الرحمن الرحیم سطر اول نامه هایت را اینطور مینویسی “با اهدای سلام و درود خالصانه به محضر رهبر معظم و حکیم انقلاب اسلامی ” اصلا آن روز که ابراهیم حاتمی کیا عزم کرد تا بادیگارد را بسازد ، با خود گفت بهترین گریم حاج حیدر چهره ای است با نور چشم های

عمّارِ حیدر (علیه السلام)

یکشنبه, ۲۳ آبان ۱۳۹۵ توسط

. میخواهی برایت از مردی از مردان بگویم که هم‌الان ، بهشت ، در آرزوی دیدارش بیتابی می کند ؟! پس ‌گوش بسپار … پدرش یاسر بود و مادرش سمیه از اولین ایمان آوردندگان به ندای محمدیِ حق تعالیٰ یاسر و سمیه همان مظلومان مقتدری هستند که کفار بر سینه‌یشان سنگ بستند و آنان را

پرواز عشق

دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ توسط

مصطفی مرد میدان عاشقی… بچه که بود تلاشش از همه هم سن و سالان بیشتر بود و به واسطه همان تلاش ها همیشه از همه بهتر بود و به بهترین مقامات علمی رسید. اما این رسیدن ها برایش کارساز نبود… مصطفی دنبال یک گمشده بود. گمشده ای که فرسخ ها مسیر طولانی و صعب را

بسم الله فاطر السماوات و الارض سوالی که همیشه تو ذهن همه ما وجود داره ..  « چجوری زندگی بهتری ‌داشته باشم ؟ » جواب این سوال در #دین وجود داره ! اما مشکل اینجاست که گاها سوتفاهم‌هایی ایجاد میشه که ما تو دین به دنبال یافتن پاسخ این سوال نمی‌ریم … ! . این

با ولایـت تا ظهـور

پنج شنبه, ۱۲ فروردین ۱۳۹۵ توسط

بسم رب النور . رمز عملیات:یامهدی ادرکنی . دیروز پدران ومادرانمان به اسلامی بودن ایران رأی آری دادند؛ وحالا ماییم و صندوق های رأی خیالی و میدانم از فرزندان خامنه ای چیزی جز رأی فرزندان خمینی برنمیخیزد… امروز روز افتخار است. روز غرور روز آری!

چفیه و سربند و…

دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ توسط

بسم الله چفیه و سربند و گرمی لبخند و … . اهدای جایزه ی بزرگ مرگ بر آمریکا به آقای سروش کریمی (چفیه ) به جهت طراحی آثار گرافیکی ارزشی و استکبار ستیز در سال هزار و سیصد و نود و سه ! ضمن عرض تبریک خدمت ایشان و اساتیدشان آرزوی موفقیت برای تمام جوانان

هکذا أحباب الله…

دوشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۳ توسط

+ برای دریافت تصویر در ابعاد پس‌زمینه روی عکس بالا کلیک کنید + جهت دریافت صوت اینجا کلیک کنید. أیها القادم من أرض الجنوب ساطعاً وجهک فی کل القلوب لم تظل تهفو لمسراک الدروب أنت فینا نور الله یا شهید حزب الله قلت صدقاً لیتنا کنا معک ونداء ناصرٌ قد أسمعک أترى هل نصدق بأن

بسم‌ الله الرّحمن الرّحیم به عموم جوانان در اروپا و امریکای شمالی   حوادث اخیر در فرانسه و وقایع مشابه در برخی دیگر از کشورهای غربی مرا متقاعد کرد که درباره‌ی آنها مستقیماً با شما سخن بگویم. من شما جوانان را مخاطب خود قرار میدهم؛ نه به این علّت که پدران و مادران شما را

از عمار تا ققنوس

سه شنبه, ۳۰ دی ۱۳۹۳ توسط

بسم الله …. قاعده ی همه ی مراسم ها این است ; دیر که میرسی باید روی صندلی های اخر بنشینی … بعد از عمار به جشنواره ها امیدوار شده ای . این اولین باری است که ققنوس به پرواز درمیاید و تو منتظر نشسته ای تا ببینی روی چه اسمانی پر میزند … نگاه

صوت قرائت قرآن حامد زمانی در  افتتاحیه جشنواره عمار را می توانید هم اکنون از سایت دانلود کنید برای دانلود کلیک کنید

گل باغ نبی ….

یکشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۳ توسط

 – مصطفی ازغار که برگشته بود شانه هایش می لرزید . انقدر شدید که حتی  نمی توانست راه برود،  همسرش پتویی رویش انداخت تا شاید بتواند از  شدت تاب و تب بدن ،نحیفش کم کند . فایده ای نداشت لحظه به لحظه بر شدت حال عاشقی افزوده میشد .انگار کن در ذهنش هر انچه را

بالا