آخرین نوشته ها

جزئیات حسابتان را فراموش کرده اید؟

مادری منتظـر است …

چهارشنبه, ۲۵ فروردین ۱۳۹۵ توسط

« بسم رب الشهدا‌و الصدیقین » «ایستگاه اول» گرمای آفتاب زمین را خشک و شن های بیابان را سوزان کرده بود. ترک های زمین گواهی روشنی بود از ترکهایی که بر لب بچه هاست. آب نبود. خیمه ها گرم بود. در این صحرا فقط یک چیز می توانست آدم را پایبند کند ، عشق …

تکـرار لهـوف

جمعه, ۲۰ فروردین ۱۳۹۵ توسط

. نشسته‌ام کنار تو …لهوف را گرفته ام در دستم و دارم داستان تو را میخوانم.مردی می‌آید کنارم می نشیند و شروع میکند به قرائت یاسین.بوی عطر گل های نرگسش در حجم بویایی ام می نشیند و انگار مرا یاد تو می اندازد. . انگار شروع روایت تو، تکرار روایت زهیر است !وقتی آن روزها

اذانِ مهتـاب

سه شنبه, ۱۷ فروردین ۱۳۹۵ توسط

بسم رب الشهدا و الصدیقین پسر مؤدب و سر به زیر و درس خوان دهه ی چهل و پنجاه، همان که وقتی نتیجه ی کنکورش آمد همه انگشت حیرت به دندان گرفتند،همان رتبه ی چهار کنکور پزشکی دانشگاه شیراز که دانشگاه را بخاطر گرداندن مغازه ی نقلی کتاب فروشی پدرش – در روزهای بحران تبعید

وفات حضرت ام البنین علیها سلام تسلیت باد       برای دریافت نماهنگ دوزبانه بهارم با ترجمه انگلیسی و عربی که به مناسبت تکریم همسران و مادران شهدا اماده گشته است اینجا کلیک کنید .

موسای ال فاطمه ….

چهارشنبه, ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط

یارحمان الرحیم درب زندان راباز میکند . نگاهی به درونش می اندازد تا ببیند حال زندانی اش چه طور است. آرامش همیشگی او برایش خواستنی است ؛ تاجایی که دوست دارد ساعت ها بنشیند نماز خواندنش راتماشاکند . هرچه اورا دیده است در حال رازو نیاز بوده ، بایک لبخند محصور کننده !   به

همای رحمت …

جمعه, ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط

بسم الله الرحمن الرحیم ﺍَﻟﺴَّلاَمُ ﻋَﻠَﻴْﻚَ ﻳَﺎ ﺃَﻣِﻴﻦَ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﻓِﻲ ﺃَﺭْﺿِﻪِﻭَ ﺣُﺠَّﺘَﻪُ ﻋَﻠَﻰ ﻋِﺒَﺎﺩِﻩِ ﺍَﻟﺴَّلاَمُ ﻋَﻠَﻴْﻚَ ﻳَﺎﺃَﻣِﻴﺮَ ﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨِﻴﻦَ همای رحمت شعر های روشن شهریار ؛ کدامین روز را میتوان روز میلاد تو دانست ؟!   کدامین جمعه را میتوان به برکت حضور تو چراغانی کرد ؟!   فرشته ها از ازل نام تو را تسبیح

مدینه اگر منوره شد …

چهارشنبه, ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط

السلام على عبد الله بن الحسین الطفل الرضیع، المرمی الصریع، المتشحط دما، المصعد دمه فی السماء، المذبوح بالسهم فی حجر أبیه، لعن الله رامیه حرمله بن کاهل الاسدی وذویه . دهم رجب الحرام سال شصتم هجری در دل خانه ای در پس کوچه های مدینه ، کودکی رخ داد و از ان شب به بعد

ابابیل

جمعه, ۰۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط

بسم الله الرحمن الرحیم . مثلِ بعضی روشنفکرهای از آن وربام افتاده فکر می کردند که  ، این کتاب تنها برای  یک بازه ی زمانی دور افتاده است و محدود می شود به همان آدمهایی که دقیقا اسمشان در کتاب ذکر شده . غافل از اینکه تاریخ همیشه در حال تکرار است ، خصوصا اگر

حضرت ماه ….

چهارشنبه, ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۴ توسط

بسم الله الرحمن الرحیم و هدی زیادت الطاف باشد که خدای تعالی با مومنان کند . جهالت عربی مدینه و سامرا نمیشناسد ، مردی از تبار نور میخواهد تا تیرگی هایش را روشنی بخشد و در تاریخ ماندگارش کند .   غربت بقیع نیازمند حضور مهربان تو بود تا از شاعرانه هایت ضریحی نظم ببندی

مولود رجب …

یکشنبه, ۳۰ فروردین ۱۳۹۴ توسط

بسم الله الرحمن الرحیم …. درخانه غوغاست.سفره ی کریمانه ی حسنی وباعطوفت حسینی گسترانده اند و مدینه را اطعام میکنند. به آیین جدشان أین الرجبیون خوانده اند و از امروز که بیست وهشت جمادی الثانی است با لب های تشنه ودل های روزه دارشان به پیشواز رجب رفته اند . میان پذیرایی از مهمان ها

مرگ بر تیر مانده بر گلوی کودک رباب

جمعه, ۲۸ فروردین ۱۳۹۴ توسط

  امروز هزاران حرمله در کمین نشسته اند تا سپیدی گلوی فرزند رباب را بدرند این است که می گوییم کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا . چرا نازکای گلویت دگر جای بوسه ندارد. . طراح پوستر:چفیه گرافیک(سروش کریمی)    

مادر ادب ….

جمعه, ۱۴ فروردین ۱۳۹۴ توسط

بسم الله الرحمن الرحیم زیر لب آیهالکرسی میخواند واز کوچه هاگذر میکرد.آسمان برایش گلگون میمانست. احساس میکرد درون سینه اش رخت شور خانه افتتاح کرده اند.به خانه که رسید عبیداللّه را درآغوش گرفت. خواست فرزند فرزندش آرامش کند اما انگار چهره ی عباس را خونی دید در صورت کوچک عبیدالله. نگران تر می شد هرلحظه

“لا تدخلوا الا یوذن لکم “

چهارشنبه, ۰۵ فروردین ۱۳۹۴ توسط

“یا ایُها الذین َ آمنوا لا تَدخلوا بیوت النبی الا ان یوذن لکم …” به نام نامی کوچه به نام مادر… یاس … . حلقه زده بودند وسط خانه و مست از شراب کهنه جوش ، زور آزمایی میکردند .خانه از قهقهیشان پر شده بود . نوبت رسید به عمر که هیچ هم در حال

بانوی اب و ایینه ….

سه شنبه, ۰۴ فروردین ۱۳۹۴ توسط

بسم الله الرحمن الرحیم انها صدیقه الشهیده آرام آرام می رود ودرب را باز میکند . دستی به درمیکشد وسرد میشود از جسم آهنیِ در … این طرف و آن طرف کوچه رانگاه می اندازد . احساس می کند چادرش به جایی دخیل بسته ؛ قفل در چادرش را گرفته و میکشد . بازهم باکمک

نور خدا …

یکشنبه, ۰۲ فروردین ۱۳۹۴ توسط

بسم الله الرحمن الرحیم اللهم فک کل اسیر مثل همین سال بود فقط محرم به نوروز رسیده بود.یکی از سادات حوزه ی علمیه که ازمراجع تقلید هم بودند سخنرانی میکردند. نوروز را جشن نگیرید به احترام عزای امام حسین(ع)! تمام حرفش این بود.میخواست شیعه خانه ی مولا بیشترازاین دچار غرب زدگی نشود. تمام تلاشش این

بالا